X
تبلیغات
چهار تا سیخ جیگر - تصاویر











چهار تا سیخ جیگر


چیه؟؟

نکنه توقع داری مث عاطی همه عکسامو تو یه صفحه آپ کنم؟؟؟ هااان؟؟

نخیر بی خود  یه سری اش خاک بر سریه

(هوووووی تارا تو نرو تو ادامه مطلب ،

هووووووووی  با تواااام بهت میگم نروووو حالا واستا دستم بهت برسه ....)


برو ادامه مطلب :P



ادامــﮧ مطلب
شنبه 15 مهر1391 | 18:43 | منا |

چیه حالا یه عکس گذاشتیمااااا هی همتون میایید میگین این توئی؟

اون اونه ؟

اون کیه ؟

من کی ام ؟

این کیه؟؟ کیه؟؟

کیه؟؟ کیه؟؟  کیـــــــــــــــه؟؟

گفتم بزار بهتون بگم کی به کیه خیالتون راحت بشه ،سوا کردنی  ام نیست ما 4 تا سیخ جیگر در همیم

اولی از سمت چپ خوشبختم از آشناییتون این جانب هستم مُنااااااااااااااااا خانوم جیگر

دومی از سمت چپ عَطی خااااانوم همیشه گرفتار و شلوووووووغ ، جیگرش رو بزار آخرش

سومی از سمت چپ عاطی جونه خودمه با اون صورت مهربون جیگر

نفر آخر هم فری فراموشکار، ببخشید فرزانه جیگر خودمه با اون نیش بازش که همیشه بازه


خواستید برید ادامه مطلب بزرگ تر به محضرتون برسیم



ادامــﮧ مطلب
شنبه 15 مهر1391 | 18:15 | منا |

دختري کرد سوال از مادر                            که چه طعم و مزه دارد شوهر؟

اين سخن تا بشنيد از دختر                          اندکي کرد تامل مادر

گفت با خود که به اين لعبت مست                 گر بگويم مزه اش شيرين است

يا غم شوهر روانش کاهد                          يا بلافاصله شوهر خواهد

ور بگويم مزه ي آن تلخ است                     تا ابد مي کشد از شوهر دست

لاجرم گفت به او اي زيبا                           ترش باشد مزه ي شوهر ها

دخترک در تب و در تاب افتاد                      گفت مادر دهنم آب افتاد



توضیح نوشت : ایشون هم شوووووهر جیگر من هستن تو لباس دامادی ، مال خودمه خودم اول پیداش کردم :P

دوشنبه 3 مهر1391 | 23:9 | منا |

حالا همه برای همدری با دانش آموزان سراسر کشور هم نوا شوید :

.

.

.

.

.

.

.

نکن ای صبح طلوع .....نکن ای صبح طلوع 


شنبه 1 مهر1391 | 1:59 | منا |

بعضی از ادما چه کارای میکنن خداییش خیلی خلاق هستن

من که اصلا از این کارا بلد نیستم


ادامــﮧ مطلب
دوشنبه 5 تیر1391 | 9:7 | عاطفه |


ادامه اش رو برو ادامه مطلب ببین


ادامــﮧ مطلب
یکشنبه 4 تیر1391 | 21:18 | فرزانه |

وای بچه ها من اینا رو دیدم رفتم

به ۱۵ و ۱۶ سال پیش یادش بخیر

چه دوران داشتیم چه کارای میکردیم با شمام ۳تا جیگر یادتون؟

هر کی اینا رو یادش میاد حتما کامنت بزار

تا با هم کلی حال کنیم


توجه شما را به بقیه تصاویر در ادامه مطلب جلب میکنم :دی


ادامــﮧ مطلب
یکشنبه 28 خرداد1391 | 13:49 | عاطفه |

این یه سری از خاطرات بچگی ما 4 تاسیخ جیگر به روایت تصویری :)))






  fuck به این نمایش تخ.......ی که ما رو گذاشته سر کار "




" نگاه نکنید خوب بی تربیــــــــــــــتا، خوبه منم بیام تو حموم نگاهتون کنم؟ "




دنبال بقیه اش میگردی؟؟؟ برو ادامه مطلب ...


ادامــﮧ مطلب
چهارشنبه 24 خرداد1391 | 17:58 | فرزانه |

 وای چی میشد منو اون اینجا غذا میخوردیم همدیگرو سفت بغل میکردیم

عاشقانه یه بوس محکم ازش میکردم


تا باز شدن کامل عکس ها صبور باشید...

چهارشنبه 17 خرداد1391 | 10:10 | عاطفه |

آموزش یه غذای جیـــــــــــــــــــــــــــــــگر


موادلازم:

جگر: به اندازه 4 تا سیخ جیگر
نمک: به اندازه دلخواه
زغال: مقداری
منقل :یک عدد
بادبزن: یک عدد
سیخ :فقط 4 عدد (بسیار مهم)

ابتداجگرهاراخوردکرده وبه سیخ میکشیم،

سپس روی منقل زغالی که ازقبل آماده کردیم میگزاریم وباد زده تا بپزد.

*تذکر:مواظب باشیدزیاد برشته نشه که آبداربمونه.

حالا میتونید نوش جان کنید :))))

دوشنبه 4 اردیبهشت1391 | 21:26 | منا |

همین امشب یکی از این جیگرا رو واسه من میگیرید ،

همین امشب فهمیدید؟

همین امشب ...



شنبه 26 فروردین1391 | 20:30 | فرزانه |





پنجشنبه 4 اسفند1390 | 13:45 | فرزانه |

من و عطیه دبیرستان رو با همدیگه تو یه مدرسه بودیم،زبانکده محصلوای که تو اون چند سال

کل مدرسه از دستمون ذله بودن،تو کل اون 9 ماه تحصیل شاید مفید فقط 10 ساعت تو

کلاس بودیم.یه دبیر داشتیم که میگفت اگه کسی دیرتر از من بیاد کلاس نباید اصلا بیاد

من و عطیه هم از فرصت استفاده میکردیم و همیشه مخصوصا دیر میرفتیم که کلا نریم کلاس

تو اون ساعت هم میرفتیم تو نمازخونه مدرسه و بزن و برقص با بچه های دیگه.

یه معاون داشتیم که از پشت شبیه گلابی بود.محصل بهش میگفتیم خانم گلابی یه بار

عطیه حواسش نبود اومد به معلمون بگه خانم فلانی کارتون دارن یهویی گفت خانم گلابی

کارتون دارن!!!!وای که چه سوتی بود خوب شد سریع جمعش کردیم،از تقلب

نگو که خدای تقلب بودیم،زبانکده محصلحالا بقیه ماجرا های اون چند سال رو که کم نیست

باز هم براتون میگیم ..این فعلا دست گرمی بود.


چهارشنبه 19 بهمن1390 | 18:54 | منا |